تبليغاتX
به نام خدای بخشنده مهربان
خدایی که هر چی ازش خواستم بهم داد

 

من از موج از طوفان . از غرق شدن نمی ترسم

من غرق نمیشوم غرق هم بشوم باکم نیست

من اصلا غرق شدن را دوست دارم  من اصلا امده ام تا غرق

شوم من می خواهم در قعر  دریا بمیرم من کلاغ نیستم  کربه

  •  نیستم که طوی خاکروبه ها وزباله دانهابمیرم من مرغ خانگی

  • نیستم که طوی اغل خانگی بمیرم کنار باغچه  سرم را ببرند

  • طوی ترازو مرا بکشند  مرا بخورند  مرا تو ی شکمشان ان

  • شکموهای گرسنه  هضم کنند و بعد سرنوشتم ان باشد من سگ

  •  نیستم که طوی حیطه و خرابه های شهر بشت دیوار ها

  • کنار کو چه های شهر بمیرم نه اینجوری  من نمیخواهم

  • بمیرم من امده ام تا بر بستر باک و معصوم و مهربان مریم

    در اغوش بزرگوارو کبریایی مریم درزیر سقف ملکوتی

    اسمان بمیرم (مصطفی)

    شبهاي بلند بي عبادت چه كنم؟

    تن من به گناه كرده عادت چه كنم؟

    ياران همه گويند خدا مي بخشد

     گيرم كه بخشيد ز خجالت چه كنم؟

    نمیگم دوستت دارم و یا عاشقتم  میگم دیونتم تا اگه

    یه روز ناراحتت کردم بگی دیونست بی خیال.......

    خدا کنه بفهمی وفتی من مردم  پشیمونی سودی نداره

     

     

    تنها عاشقت منم حتی اگه بهم بی حسی  یه کم منتظرم باش. ضرر نخواهی کرد هیچ بلکه دوچندان سود خواهی کرد همانطور  که ان مرد گفت

    تو این دنیا به دو چیز عشق میورزم یکی تو و دیگر ی خدا.. تو این دنیا

     دو چیز می خوام تو و خوشبختی تو


      برای دیدن تصویر واضح تر طراحی روی ادامه مطلب کلیک کنید


    اینم یکی از نقاشی های که فقط تو یه ساعت کشیدمش  وقت نداشتم به طرق مختلف از جمله رنگ روغنی استفاده کنم اخه ماه ها باید روش کار کنم ولی در اینده ی نزدیک یکی از شاهکارهامو براتون تو وبلاگ به نمایش میزارم قبلا یه سری تصاویر ونقاشیهایی که بیش از اندازه زیبا بودن رو دوستان به طرقی به رسم یادگاری امانت هدیه ازم قاپیدن  حتی داداشم اکثرشونو فروخت ولی دیگه هرچی کشیدم میزارم تو وبلاگ .و.......

     

    دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو

    ریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدارت

     اواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای

     نیست .نه ترسان زجهنم ونه عاشق بهشتم 

    حرف دلت رو بگو نقاب زچهره بگشای که من

    بیچاره ی عشقم.

    عاشق آنکسي باش که بر دو طرفه بودن عشق اصرار مي کند(( دانته))

     عشق حقيقي هيچگاه يکنواخت و آرام پيش نمي رود(( شکسپير))

     آنان که عشق خود را آشکار نکنند معشوق نخواهند بود .

    يادته برات گفتم مواظب آدمايي باش که دل هرزه دارن نه تن هرزه؟؟؟

    که تن هرزه به دل هرزه شرف داره؟؟؟...مگه دل چي هست که يه آدم بخواد

    هر تيکه شو بده به هر رهگذر زندگيش؟؟؟....ديگه چي ميمونه

     از اون دل که بخواد ادعاي عاشقي هم داشته باشه

     

    سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت ساكت شدم و خنديدم، ولي خنده ام تلخ شد معلم داد زد : خوب بعد ؟ ادامه بده و من گفتم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم .
     
    اين يک داستان واقعى است که در ژاپن اتفاق افتاده است.
    يک ژاپنى که در صدد بازسازى خانه‌اش بود يکى از ديوارها را خراب کرد. خانه‌هاى ژاپنى معمولاً داراى فاصله خالی بين ديوارهاى چوبى هستند. پس از خراب شدن ديوار، او متوجه مارمولکى شد که آنجا ايستاده بود و ميخى از بيرون در يکى از پاهايش فرو رفته بود. او پس از مشاهده اين ماجرا خيلى ناراحت و در عين حال کنجکاو شد. وقتى ميخ را بررسى کرد ديد که از نوع ميخ‌هايى است که ١٠ سال پيش به هنگام ساختن خانه استفاده شده است.
    چه اتفاقى افتاده بود؟

    مارمولک در اين وضعيت براى ١٠ سال زنده مانده بود! در يک فضاى تاريک، بدون حرکت و بدون غذا! او در اين فکرها بود که ناگهان مارمولک ديگرى از جايى بيرون آمد و غذا در دهان داشت. مارمولک دومى غذا را از دهان خارج کرد و جلوى اولى گذاشت.
    مرد ژاپنى سر جايش خشکش زد! يک مارمولک ديگر براى ١٠ سال تغذيه مارمولک گرفتار شده را بر عهده داشته است ...
    چه عشقى، چه عشق زيبايى بين اين دو موجود نحيف و کوچک ....
    عشق چه کارهايى مى‌کند؟
    چه کارهاى عجيبى؟
    عشق مى‌تواند معجزه کند!
    کمى به اين موضوع فکر کنيد. يک مارمولک به طور خستگى ناپذيرى به مدّت ١٠ سال براى مارمولک ديگر غذا تهيه مى‌کرده است، بدون آن که اميد را از دست داده باشد.
    اگر موجود کوچکى چون مارمولک مى‌تواند چنين عشق بورزد ... تصور کنيد ما انسان‌ها اگر بخواهيم و تلاش کنيم چه کارها مى‌توانيم بکنيم.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 19:36  توسط سناتور مصطفی   | 

    نقاشی زیبا ـ( حضرت مریم (ع))

    الهى وسعت جهان كيانى كه اين است فسحت عالم ربانى چون خواهد بود.
    الهى از من آهى و از تو نگاهى.
    الهى بچهل و سه رسيده‏ام چند سال ايام صباوت بود و بعد از آن تا اربعين دوران

     نخوت جوانى و غرور تحصيل فنون جنون، اينك حاصل بيدارى دوساله‏ام آه گاه گاهى

    است‏يا لا اله الا انت جز آه در بساط ندارم از من آهى و از تو نگاهى.
    الهى عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم.
    الهى غبطه ملائكه‏اى ميخورم كه جز سجود ندانند كاش حسن از ازل تا ابد در يك سجده بود.
    الهى تا كى عبد الهوى باشم بعزتت عبد الهو شدم.
    الهى از نخوردن رسوائيم و از خوردن رسواتر.
    الهى سست‏تر از آنكه مست تو نيست كيست.

    به چشمان زیبایت سوگند. امروز تورا دوباره به خاطر می اورم

    تو راکه چگونه ایی.؟تصویر رخت بر پنجره ی مه گرفته ی خانه

    دلم نقش  می بندد. تحمل دیدن جمال زیبای تو را ندارم. چشمانم

    را می بندم. این بار تصویر رخت بر پنجره ی عدسی چشمانه

    کوچک من نقش می بندد. اشک از چشمانم جاری می شود زیبایی

     خداوند رامی توان در چشمانت دید.

    اری....من خداوند را زیبا می بینم واین را چشمان تو به من

    می گوید.و من در می یابم که از تو زیباتر خداوند است و

    تو تنها معشوق زندگی من

     

    به چشمانی که اهو پای دیدارش نشسته است.

    مرا معذور از دیدن .که چشمانی چنین شهلایی ندیدم. در عالم هستی

    یگانه خالقی مقصود من بود . نگارا کافرم کردی

    که از رویت بوتی زیبا کشیدم

     

    ارایش ابرویت سر رشته ی زیبایی.اشفتگی زلفت یک صحنه

     رویایی تصویر جمالت را اینه ی جان کردم.

    تا مرحم دل باشد در لحظه تنهایی

     

    ادامه مطلب در بعضی پستها رو ببینید تصاویر زیبایی انداحتم

    امام صادق (ع)می فرمایند اگر هرگونه احساسی نسبت به کسی

    داری بدان او هم همان احساس رو نسبت به تو داره..

    دل پاک

    دل می رود ز دستم صاحب دلان خدارا.

    دردا که راز پنهان خواهد شد اشکارا...

    کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز..

    باشد  که باز ببینیم  دیدار اشنا  را.... 

    ده روز مهر گردون افسانه است وافسون

    نیکی به جای یاران فرصت شمار یار را

    (حافظ)

    دوری دلبر

    سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت...

    اتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

    تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت....

    جانم از اتش مهر رخ جانانه بسوخت...

    هر که زنجیر سرزلف پری رویی دید..

    دل سودا زده اش بر من دیوانه بسوخت

    (حافظ)

    چهل شب

    بعد چهل شب ان مرید پاکبازبود اندر حکومت خود رفته باز

    صبحدم با وی برامد مشکبارشد جهانی کشف بر جانش اشکار

    مصطفی را دید می امد چو ماهدر برافکنده در گیسوی سیاه

    سایه ی حق افتاب روی اوصد جهان جان وقف یکایک موی او

    (عطار)

    حرف دل

    هرگزيادم نمي رود که چه طور خداوند مرا به راهي سوق داد که کمتر کسي به اين راه وارد مي شود تحول من در دعاي عظيم يا مقلب القلوب والبصاريا مدبراليل والنهاريا محول حول والاحوال حول حالنا الي احسن الحال بود. انگار خداوند در روح من دميد وصف ان خيلي دشواروسخت وحتي وصف ناشدني است وقتي خداوند سعادت ختم قران مجيد را با معنا به من داد. بي اراده وخدايي تحولم اغاز شد هرگز يادم نمي رود قران واقعا معجزه است.انسان به حکم انسان بودنش هميشه منفعت طلب و خوب بين است بستگي دارد چگونه بيدار شود وتحول دروني روح پاک ولطيف و زيبايي انسان را شکوفا کند. خداوند همه انسانها را يکسان افريد. اگر در انسانها شباهت ها وتفاوت ها هست به خاطر خود انسان وحس هاي درون ان است خداوند انسان را ازاد رها کرد ومسير زندگي وراه سعادت وخوشبختي را معين کرد.خداوند نهايت بي نهايتهاست ومخلوقاتش را دوست دارد وحتي چندين بار درمعجزاتش کتب قران تورات وانجيل تاکيد کرده که از من بخواهيد تا نازل کنم رحمت ها ونعمتهايم را . انسان اگر به انسان بودنش پي ببرد اگر خودش را شناخت ورحمت ها ونعمتهايي که خداوند در وجودش نهاده را به درستي استفاده کند وجود خداوند را حس خواهد کرد شناختش نسبت به خدا بيشتر مي شود وبه سمت کامل شدن بي اراده سوق داده خواهد شد خداوند هرگز مارا فراموش نخواهد کرد شايد باورتان نشود ولي به خداوندي خدا قسم من هر چه از خدايم خواسته ام ودرخواست کرده ام  به من داده .واقعا عاشق خدايم هستم خالقم را خالصانه از صميم قلبم دوست دارم اين ستايش ودوست داشتن به خاطره ترس از جهنم ولذت وزيبايي بهشت نيست به خاطر اين است که خداوند واقعا لايق ستايش است انسان بايد زندگي کند و زندگي ميکند تاتکامل يابد زندگي زيباست ولذتش بي نهايت است حس ها وغرايظ درون انسان ان قدر عظيم هستند که در تکامل انسان نقش اساسي دارند . انسان نبايد فکرش به خودش واطرافش معطوف شود انسان بايد هم روشنفکر باشد هم زيبا نگر وهم حق طلب واز حس هاي درونش خوب استفاده کند راضي باشد به رضاي خداوند . خداوند عشق را افريد وعشق باعث شد که دل سامان گرفت زيباترين و عظيم ترين حس دروني انسان عشق وعاشق شدن است عشق به معشوق انسان را متحول مي کند چه بسا انسان را يه شبه به عروج مي رساند. من از خدايم خواستم وبه من داد خداوند عشق را سبب تحول من قرار داد. من مديونم  ومسئوليتم بيشتر شده هرگز از تلاش وکوشش دريغ نخواهم کرد هرگز فراموش نخواهم کرد قدر اين لحظات را ميدانم مي دانم خداوند هميشه به ياده ماست از ياد خدا غافل نخواهم شد.

    گفتگو با خدا

    گفتم: خسته‌ام    

    گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله

         .:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.

    گفتم: هيشكي نمي‌دونه تو دلم چي مي‌گذره 

    گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه

         .:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

    گفتم: غير از تو كسي رو ندارم 

    گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد

         .:: ما از رگ گردن به انسان نزديك‌تريم (ق/16) ::.

    گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي! 

    گفتي: فاذكروني اذكركم

         .:: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.

    گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟ 

    گفتي: و ما يدريك لعل الساعة تكون قريبا

         .:: تو چه مي‌دوني! شايد موعدش نزديك باشه (احزاب/63) ::.

    گفتم: تو بزرگي و نزديك بودن توبرآی من کوچیک خیلی دوره..تا اون موقع چیکار کنم

    گفتي: واتبع ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله

         .:: كارايي كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه (يونس/109) ::.

     گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده‌ات هستم و صبرم کمه ..یه اشاره کنی تمومه

    گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم

         .:: شايد چيزي كه تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

    گفتم: انا عبدك الضعيف الذليل...  اصلا چطور دلت مياد؟   

    گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم

         .:: خدا نسبت به همه‌ي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

    گفتم: دلم گرفته  

    گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا

         .:: (مردم به چي دلخوش كردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا  شاد.

      آیا هر عشقی اجازه ی ورود به خانه ی دل ما را دارد

                                  دلی که مزرعه ی تمام پاکی هاست با یک آسمان آبی 

                     اگر خاطرمان خالی ماند یادمان باشد طلب عشق از هر بی سرو پایی نکنیم               

    شريعتي:

     دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .

    زندگي يعني اين
     زنگ تفریح در ادامه مطلب


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:27  توسط سناتور مصطفی   | 

    وای این شعر اخرشه به خداااااااااااااااااااااااا

    سراپا اگر زرد و پژمرده ايم


    ولي دل به پاييز نسپرده ايم

    چو گلدان خالي، لب پنجره


    پر از خاطرات ترك خورده ايم

    اگر داغ دل بود، ما ديده ايم


    اگر خون دل بود، ما خورده ايم

    اگر دل دليل است، آورده ايم


    اگر داغ شرط است، ما برده ايم

    اگر دشنه دشمنان، گردنيم!


    اگر خنجر دوستان، گرده ايم!

    گواهي بخواهيد، اينك گواه:


    همين زخمهايي كه نشمرده ايم!

    دلي سربلند و سري سر به زير


    از اين دست، عمري به سر برده ايم...
                    ( قیصر امین پور)

    احساس

    بسترم

    صدف خالي يك تنهايي است

    و تو چون مرواريد

    گردن آويز كسان ديگري

    (هوشنگ ابتهاج)

     

    لحظه ديدار نزديك است .

    باز من ديوانه ام، مستم .

    باز مي لرزد، دلم، دستم .

    باز گويي در جهان ديگري هستم .

    هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

    هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

    آبرويم را نريزي، دل !

    - اي نخورده مست -

    لحظه ديدار نزديك است

    (مهدی اخوان ثالث)

    دست عشق از دامن دل دور باد!

    مي توان آيا به دل دستور داد؟

    مي توان آيا به دريا حكم كرد

    كه دلت را يادي از ساحل مباد؟

    موج را آياتوان فرمود: ايست!

    باد رافرمود: بايد ايستاد؟

    آنكه دستور زبان عشق را

    بي گزاره در نهاد ما نهاد

    خوب مي دانست تيغ تيز را

    در كف مستي نمي بايست داد

    قيصر امين پور

    منو درگیره خودت کن  تا جهانم زیرورو شه

    تا سکوت هر شبه من  با هجومت روبرو شه

    بی هوا بدون مقصد  سمت طوفان تو میرم

    منو درگیر خودت کن  تا که ارامش بگیرم

    با خیال تو هنوزم  مثله هر روزو همیشه

    هر شبه حافظه ی من پر تصویره تو میشه

    با من غریبگی نکن  با من که درگیره تو ام

    چشاتو ازمن برندار  من مات تصویره تو ام

    تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست

    اخرین نقطه دنیا   تو جهانه من همینجا

    تو همینجایی وهر روز  من به تنهایی دچارم

    منو نزدیک خودم کن  تا تورو یادم بیارم

    اینم مصطفی سناتور در سن ۵ یا ۶ سالگی یادم نیست دقیق

    اینم عکسه ۱۰ سالگیمه

    من اگر روح پريشان دارم
    من اگر غصه هزاران دارم
    گله از بازي دوران دارم
    دل گريان،لب خندان دارم
    به تو و عشق تو ايمان دارم
    در غمستان نفسگير، اگر
    نفسم ميگيرد
    آرزو در دل من
    متولد نشده، مي ميرد
    يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
    جان مرا ميگيرد
    دل گريان، لب خندان دارم
    به تو و عشق تو ايمان دارم
    من اگر پشت خودم پنهانم
    من اگر خسته ترين انسانم
    به وفاي همه بي ايمانم
    دل گريان، لب خندان دارم
    به تو و عشق تو ايمان دارم

     ادامه مطلب عکسایی از مص جکی جان رو ببینید.......


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:38  توسط سناتور مصطفی   | 

    دست خطم هم بد نیستااااااااااااا ای ول

     بهشت هست به نامش

    شه با کرم عشق  مه محترم عشقصفای قدم عشقهمان..

    که گشته صنم عشق

    که  کرده از لب او بر من نم عشق همان ...که باشد از سره

    دوشش غم عشق

    نگاره دله زارم صفا بخش مزارمبه جز عشق جمالشبه دل

    خویش ندارم

    قرارم. بهارم. شعارم. همه دارو ندارمکه باشد به شب اول عشق به

    کنارم

    دلم عاشق رویش شدم بنده ی کویشدلم بسته به مویش قده نوش

    صبویش

    شتابان دله زارم همه شب جانب کویشچنان برگ خزانیست روان در

     دله جویش

    ندارم به خدا جز حوس دیدن رویشمرا کشته به والله من شدم واریه

    خوی یش

    اسیرم     اسیرم        اسیره بی نظیرم

    صفا بخش ظمیرم        که جز عشق رخش در دله خسته نپذیرم

    چه خوش باشد اگر باز زند دل  تیرو کمانش

    که  صیدش  شوم   و   زیر  قدم هایش فدایش

    زغیرش همه سیرم        زغیرش همه سیرم

    دل از مهر  خدایی ...  نگیرم  دله پاک و روی نازش

    سیرت واحساس پاکش وصف نگاهش نتوان کرد.....دل پر راز 

    نهانش

     جهان گیر وجهان دار بود دلبرو دلدار مرا یارو مدد کار تپش های

    دله خسته مصطفی است این یار

    بگوید سر دیوانه سره دارسرم پر زهوایش دلم جای ولایش

    غلامم  به  سرایش    همه هستی و دینم به فدایش

    ربوده زه سره  عقل من صدایش بود محور عرش اذلی دو

    ابروی کمانش

    مصطفی سوره ی توحید بخواند ز برایشکسی نیست به پایش

    به قربان  نوایش  به  قربان  دعایشدلم گشته خریدار بلایش

    لقب .عشق .نصب. عشق خداوند نجابت وادب ... نازم

    دلم غرق جمالش پریشان وصالشدو ابروی حلالش جمالش وکمالش

    بود مصطفی ی مجنون همه جا محو جمالشدلم بنده ی نامش گرفتار

     مرامش که افتاده به دامش

    نه ادم نه جن اخر مصطفی ی عاشق شده غلامش گویند مسیح 

    کیست ارام دله او ومن همه جا دنباله او مواظب هست کنارش

    انتظار و امید هست کلامش    ببین حسن ختامش

    قیامت ترکیداز بلندای وصالش پاکی ووقارش

    بهشت است به نامش         بهشت است به نامش 

    + نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 21:48  توسط سناتور مصطفی   | 

    شبها که می سوخت

    شب ها كه دريا، مي كوفت سر را

    بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛

    ***

    شب ها كه مي خواند، آن مرغ دلتنگ،

    تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛

    ***

    شب ها كه مي ريخت، خون شقايق،

    از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛

    ***

    شب ها كه مي سوخت، چون اخگر سرخ

    در پاي آتش، دل هاي ياران؛

    ***

    شب ها كه بوديم، در غربت دشت

    بوي سحر را، چشم انتظاران؛

    ***

    شب ها كه غمناك، با آتش دل،

    ره مي سپرديم، در زير باران؛

    غمگين تر از ما، هرگز نمي ديد

    چشم ستاره، در روزگاران !

    ***

    اي صبح روشن ! چشم و دل من

    روي خوشت را آئينه داران !

    بازآ كه پر كرد، چون خنده تو

    آفاق شب را، بانگ سواران

    فریدون مشیری

    راز

    آب از ديار دريا،

    با مهر مادرانه،

    آهنگ خاك مي كرد !

    ***

    برگرد خاك ميگشت

    گرد ملال او را

    از چهره پاك مي كرد،

    ***

    از خاكيان، ندانم

    ساحل به او چه مي گفت

    كان موج ناز پرورد،

    سر را به سنگ مي زد

    خود را هلاك مي كرد

    فریدون مشیری

    پرواز را به خاطر بسپار

    دلم گرفته است

    دلم گرفته است

    به ايوان مي روم و انگشتانم را

    بر پوست كشيده شب مي كشم

    چراغهاي رابطه تاريكند

    چراغهاي رابطه تاريكند

    كسي مرا به آفتاب

    معرفي نخواهد كرد

    كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

    پرواز را به خاطر بسپار

    پرنده مردني است

    (فروغ فرخ زاد)

    تورو خدا یه ثانیه جای من باش
     
     
    یه لحظه خودتو جای من بزار یه دفعه چشماتو رو هم بزار بفهم که من
     
     فقط
     
     عاشقتم و  پس بمونو واسه من کم نزار. یه لحظه خودتو جای من بزار
     
    بیا
     
    ببین که چقدر تو عذابم چرا باید از دلم تو این جوری ردشی دارم میسوزم
     
    منی که بی گناهم.تو قلب من فقط تویی نزار بیفتم از چشات حیفه که
     
    آخرش بری بخوایی بری جام بزاری بگی که دوسم نداری بری و تنهام
     
    بزاری
     
     اگه که لایق نبودم اگه برای تو کمم چرا نمیخایی بدونی بی تو تو دریای
     
     غمم نرو بمون اگه باشی  دوباره جون میگیرم فقط تو اغوشه تو یکمی
     
     آروم
     
     میگیرم     .چه جوری بگم عشق پاک
     
    من لایق عشق پاک توست مریم بی تو هرگز
    ..................................................................
     
     آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
              
                             آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
                        
      آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، 
                                     
                                        آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،                       
     
     
           آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
                     
                     آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،  
                                                                  
                                               می خواهم بدانم،
     
               دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای 


                  خوشبختی خودت دعا کنی؟

     
     

    خانه خراب تو شدم به سوی  من  روانه  شو

    سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو

    ای کوه پر غروره  من  سنگ   صبور   تو    منم

     ای  لحضه ساز عاشقی عاشق با  تو   بودنم

    روشن ترین ستاره ام میخواهمت  میخواهمت

    تو   ماندگاری   در   دلم   میدانمت    میدانمت

     ای همه  وجوده من نبوده  تو  تو  نبوده    من

    ای همه  وجوده من نبوده  تو  تو  نبوده     من

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 20:49  توسط سناتور مصطفی   | 

       

    وقته رفتن نمی خوام ببینمت می دونم ببینمت کم  میارم

    اگه یک لحظه فقط نگام کنی  دلمو پشته سرم جا میزارم

    اگه خونسرده نگام به دل نگیردل تو یه روز ازم خسته میشه

    اگه اسممو فقط  صدا  کنی   راه رفتن واسه من بسته میشه

    وقته  رفتن  نباید  گریه کنی  اینجوری دلم برات تنگ نمیشه

    میدونم هر جای دنیا که باشمتو دلم عشق تو کم رنگ نمیشه

     

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 20:24  توسط سناتور مصطفی   | 

     

    این که خودمم

    دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند

     ازهم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا

    يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي

    بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير

    بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست

     و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبود

     

     

    ای کاش تحمل دوریه دلبرم اینقدر سخت نبود

    خدا بغض دلم را بشکن و مرا به ارزویم برسان

    ای خدا تو قادر وتوانایی ای خدایی که همه اسمانها

     وزمین همه ملک توست دعاهایم را براورده کن

    عکسای خودمونی در ادامه مطلب


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 23:49  توسط سناتور مصطفی   | 

     
    + نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 22:53  توسط سناتور مصطفی   | 

     
    + نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 12:21  توسط سناتور مصطفی   | 

     

    کاکا . کریستینو رونادو ومسی رو جا گذاشت  وبهترین فوتبالیست جهان شد

    + نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 12:5  توسط سناتور مصطفی   | 

    در محراب نمازم تو را می جویم.

    تو را که بعد از خدا عاشقانه می پرستم

                                                 و در عمق نگاهت آرام می گیرم.

                                                 آرامش من به رسیدن وصال توست.

    ولی افسوس این خواب و خیالی بیش نیست.

    من به خودم جرأت نمی دهم که بگویم:

                                                  تو از آن من باشی،

                                                  و مطمئن هستم که این ممکن نخواهد بود.

    شاید در رویای خویش سیر می کنم.

    اما روزی خواهد آمد که از رویای خود بیرون آمده و به واقعیت می رسم.

                                                  افسوس که آن روز خیلی دیر است

                                                  چون دیگر در خود رمقی نمی بینم

    و با دلی پژمرده به انتظار می مانم... ولی این را بدان هر گز غیر ممکن وجود نخواهد داشت پس منتظرم بمان فردا نزدیک است

                                                       

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 20:57  توسط سناتور مصطفی   | 

    من ندانستم عاشقی چیست

     

    ولیکن تو به من آموختی

     

    راه ورسم عاشقی را

     

    پس بدان عاشقانه دوستت دارم

     

    امدم که به تو بگویم دوستت دارم

     

    آشفته شدم و برگشتم 

     

    ندانم که به چه سمت وسویی

     

    ولیکن باتمام  ذرات وجودم میگویم

     

     مهربانم  دوستت دارم

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 20:51  توسط سناتور مصطفی   | 

     

     

     
    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 20:40  توسط سناتور مصطفی   | 

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 19:12  توسط سناتور مصطفی   | 

    درسته که میگن اولین  کسی رو که دوستش داری وعاشقش میشی هرگز از درونت واز یادت نمیره قلبت اکنده از وجوده اوست خدا نکه که از دستش بدی که بغض تمامه دنیای وجودتو میگیره خدا کنه  از دستش ندم هرگز کی بی اون زندگی واسم معنایی نداره

    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:38  توسط سناتور مصطفی   | 

    ادستهاي گرم تو

    كودكان توامان آغوش خويش

    سخن ها مي توانم گفت

    غم نان اگر بگذارد.

    نغمه در نغمه درافكنده

    اي مسيح مادر، اي خورشيد!

    از مهرباني بي دريغ جانت

    با چنگ تمامي ناپذير تو سرودها مي توانم كرد

    غم نان اگر بگذارد.

    ***

    رنگ ها در رنگ ها دويده،

    اي مسيح مادر ، اي خورشيد!

    از مهرباني بي دريغ جانت

    با چنگ تمامي نا پذير تو سرودها مي توانم كرد

    غم نان اگر بگذارد.

    ***

    چشمه ساري در دل و

    آبشاري در كف،

    آفتابي در نگاه و

    فرشته اي در پيراهن

    از انساني كه توئي

    قصه ها مي توانم كرد

    غم نان اگر بگذارد.

    احمد شاملو

    زندگی

    زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود  


    زندگی جذبه دستی است که می چیند


    زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است


    زندگی بعد درخت است به چشم حشره


    زندگی تجربه شب پره در تاریکی است


    زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد


    زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد


    زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست


    خبر رفتن موشک به فضا


    لمس تنهایی ماه


    فکر بوییدن گل در کره ای دیگر


    زندگی شستن یک بشقاب است


    زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است

     
    زندگی مجذور آینه است


    زندگی گل به توان ابدیت


    زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما


    زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست

     

    سهراب سپهری

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 15:52  توسط سناتور مصطفی   | 

     

    نقاشی ها در ادامه مطلب


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 15:33  توسط سناتور مصطفی   | 

    )

    ای نزدیک

    در نهفته ترين باغ ها، دستم ميوه چيد.

    و اينك، شاخه نزديك! از سر انگشتم پروا مكن.

    بي تابي انگشتانم شور ربايش نيست، عطش آشنايي است.

    درخشش ميوه! درخشان تر.

    وسوسه چيدن در فراموشي دستم پوسيد.

    دور ترين آب

    ريزش خود را به راهم فشاند.

    پنهان ترين سنگ

    سايه اش را به پايم ريخت.

    و من، شاخه نزديك!

    از آب گذشتم، از سايه بدر رفتم،

    رفتم، غرورم را بر ستيغ عقاب - آشيان شكستم

    و اينك، در خميدگي فروتني، به پاي تو مانده ام.

    خم شو، شاخه نزديك!

    سهراب سپهری

    هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...   

    وسعت تنهائيم را حس نکرد ...

    ميان خنده هاي تلخ من.. گريه پنهانيم را حس نکرد...

    در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

    آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد 

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 15:26  توسط سناتور مصطفی   |